تبليغاتX
به وبلاگ پلنت (کلوپ پلنت ) خوش آمدید

تحلیل و برسی The Black Mirror (آیینه ی سیاه)( نسخه ی فارسی دارینوس )

مرتبط با : نقد بازی ها











مشخصات

عنوان آينه ي سياه

عنوان اصلي Black Mirror

سبک Adventure

سازنده Microodis

Platform PC

گرافيک سه بعدي

گروه سني +18



سيستم مورد نياز


windows 98/ME/2000/Xp


CPU pentiume3 400Mhz (or Eqivalent)QP


RAM 64Mb


VGA 8MB DirectX(r) 7.1 Compatible Video Card







امتياز هاي سايت هاي معتبر بازي به اين گيم:


GameSpy

1 / 5


IGN

7.2 / 10



GameDaily

2 / 5



GameZone

7.6 / 10



Digital Entertainment News

6 / 10



DreamStation.cc

5.5 / 10



VGPub

6.2 / 10





Gamers Wanted

6.9 / 10









مقدمه


طبق دانسته هاي معروف گيم در پيشرفت گرافيک و طراحي ها و به طور کل پيشترفت صنعت game makE ديگر بازي هاي ادونچر از روي برگشته بودند . بازي ها مظهر نشان دادن فعاليت ذهن و تخليه ي حرکات بدني و ارضاي آن از طريق تجسم عقلاني آن و آزاد سازي آن در فضاي گرافيکي - يکي از خصوصياتي که بازي ها در جهان کنوني داشتند و دارند تخليه ي هيجانات نوجوانان در بازي هابوده که باعث کم تحرکي و اختلال در روند فکري و ايجاد نا آرامي در هنگام خواب و ... ميشود. اين را تحقيقات اولين سازندگان بازي ها يعني دانشمندان ژاپني به دنيا عرضه داشتند.
بازي هاي ادونچر در قديم يعني حدود 10-15 سال پيش بسيار شهرت و گيشرفت داشتند به دليل نبود امکانات و اختيارات بالا در ساخت بازي هايي با فعاليت ها و تحرکات و طراحي بالا. اما با پيشرفت تکنولوژِ در صنعت بازي سازي بازي هاي اکشن و همچنين سبک ها مختلفي از جمله RPG و استراتژيکي و... در جهان بسيار معروف و پيشرفت هاي چشمگيري حاصل کرد. براي همين کسي ديگر به بازي هاي ادونچر که تحرکي کم در قواي ذاهري ذهن داشتند , اهميتي نميداد و جز افراد اندکي از بين گيمر ها به اين بازي ها بها نميداد و همچنين عده اي اعتقاد داشتند که دوران اين بازي به سر آمده و لازمه ي پيشرفت اين صنعت پيشرفت سبوکي است که داراي جنب و جوش و طراحي هاي قدرت مند و امکانات مختلف براي بازيکن باشند.
اما با ساخت بازي سايبريا syberia توسط شرکت macrodis اين تفکر به کلي نابود شد و اين موضوع که ديگر بازي هاي ادونچر جاي خود را به بازي هاي ديگرداده اند , کاملا کنار رفت- بازي سايبريا علاوه بر گرافيک و طراحي دقيق و داستاني زيبا و امکانات بالايي که به بازيکن ميداد توانست جاي خوبي در دل همه باز کند و باعث شد عده ي کثيري رو به اين سبک بياورند و... کم کم شرکت هاي مختلف ساخت بازي هاي ادونچر اقوي شدند و بازي هاي جديد تر و قدرتمند تري ساختند ازجمله پست مورتم و يا سفر به ما يا توتال يا.... اما هيچ يک جاي بازي سايبريا را در قلب ها بازنکردند. يکي از نمونه هاي بارز اين حرکت در بازي هاي اکشن ظهور بازي زيباي مافيا بود که چون اولين گام را در اين سبک از بازي ها برداشت هنوز که هنوزه در قلب ها جاي دارد.
اما شرکت ماکروديس پس از عرضه ي شاهکاري به نام سايبريا و بعد آن پست مورتم در سال 2004 بازي زيبا و شاهکاري نوين در سبک ادونچر تقديم جهان نمود.
اين بازي پيام آور سبک جديد از داستان در عالم گيم است و تا به ساخت اين بازي داستاني با اين استخانبندي در هيچ بازيي نبوده است .
عصاي اين بازي براي سر پا نگه داشتن وي بعد گرافيک و... داستان بسيار دقيق و زيباي آن است. دقت در طراحي داستان و پيشبرد عجيب آن باعث شده که اين بازي جزو آرشيو بهترين بازي هاي ادونچر تاريخ گيم به شمار آيد.
در اين نقد سعي بر پرداختن به قسمت هاي مختلف اين بزاي مشهور و درجه ي 1 بلک ميرور يا آينه ي سياه داريم.










داستان بازي



داستان بازي از قبل از آولين قتل شروع ميشود- داستان از اين قرار است که در اول بازي شما ويليام گردن , بزرگ خاندان گردن را در برج مطالعه در عمارت بزرگ بلک ميرور ميبينيد.
ويليام درحال نوشتن نامه اي براي تنها نوه اش يعني ساموئل گرودن را دارد. نيمه شب است و همه تاريک است - همانطور که ويليام در حال نوشتن است و همراه بانوشتن آنرا نيز ميخواند و صدايش با اکوي خواصي پخش ميشود زاويه ي ديد شما در دو مکان قرار دارد 1_ در داخل برجک و 2_بر روي ديوار برجک . در حالت دوم شما دوربين را ميبينيد که از پايين برج به سمت بالا در حرکت است و آرام به سمت سيسه هاي بالاي برجک ميآيد و خودش را به ويليام ميرساند. وقتي ويليان نامه ي عجيبش که مبني بر درخواست کمک از ساموئل است را تمام ميکند و جمله ي (من ميترسم را اضافه ميکند و نقطه ميگذارد) ناکهان دوربين با سرعت وارد اتاق شده و چراق عاي اتاق بالاي برج خاموش روشن ميشود و ويليام با وحشت و ترش خواصي که در چشمانش ديده ميشود به پنحره نگاه ميکند و سپس ديد دوربين به بيرو برج ميرو و نشان ميدهد که ويليام از اتاق پرتاب ميشود بيرون و به سمت پاييت ميرود و بر روي نرده هاي پايين برجک مي افتد و شکمش پاره مي شويد (البته پاره شدن شک را نشان نمي دهد)
ويليام مرده و برايش برنامه اي ميگيرند و مراسمي ترتيب ميبينند و تمام افراد از دوستان و آشنايانم و فاميل هاي خاندان گردن دعوت ميشوند. سامئل يعني شخصيت اصلي هم حضور پيدا ميکند. وي پس از صحبت هايي با ويکوريا (مادر بزرگش) و رابرت (عمويش) متوجه ميشود که ويليام مدتي است که خود را در آن اتاق حبس ميکرده و مشغول مطالعه و تحقيق بوده است.
سامئل پس از صحبت با کاراگاه کولير و تحقيقات بيشتر متوجه ميشويد که ويليام در حال تحقيق بر روي اجداد و اصل و نصب خوانواده بوده است و ميخواسته حقيقتي را کشف کند.
ساموئل پس از سختي هاي فراوان و دستري يواشکي به اتاق ويليام متوجه چيز هاي جديد ميشود که حاکي از آن است که ويليام به دنبال چيز هاي مهم و حقيقتي دست نيافتني از خاندان بزرگ و با اصالت گوردن بوده است و تلاش هاي مختلفي در مکانهي مختلف کرده است- سامئل پي ميبرد که بدست آوردن حقيقت تنها با بديت آوردن 5 کليد مقدس بدست ميآيد که در دست 5 نفر از بزرگان تاريخ خانواده تقسيم شده است.
سامئل متوجه ميشود که اولين گام تحقيق بر روي کليد است - سامئل پس از گشتن در اسناد و کتب مخفي عمارت در کتابخوانه کتابي مبني بر خاطرات مارکوس گردن پيدا ميکند. در کتاب مطالب عجيب و جالبي هست مبني بر اينکه mordred حکمران ظالم از خاندان بلک ميرور و برادي مارکوس پس از سالها حکمراني توسط مارکوس خلع ميشود منتها نه به صورت معمولي بلکه مارکوس پس از گير انداختن او و سپاهش در راه هاي مخفي و زير زميني بلک ميرور او را در طله اداخته و سعي برکشتن او ميکند اما mordred مينشيند و شمشيرش را بر زمين ميزند و طلسمي را برزبان مي آورد و سپس ميگويد: از خاندان شما کسي از شما برميخيزد که روح 5 نفر از فناپذيران را آزاد ميسازد و آن است که خشم من را به زندگي برمي گرداند.
و سپس موردرد از عالم خوبي تسط بلک ميرور به علم بدي ها منتقل ميشود.




و از آن پس مارکوس 5 کليد حقيقت را از ترس بازگرداندن بلک ميرو و سپس طلسم موردرد بين 5 نفر از افراد خاندان تقسيم ميکند تا اين کليد ها با هم مورد استفاده قرار نگيرند!!!
ساموئل ميفهمد که بايد بيشتر تحقيق کند و پس از کشف اسرار بيشتر کليد هارا بدست آورد تا بتواند حقيقت مرگ ويليام را بفهمد.
همه اعتقاد بر اين دارند که ويليام خود کشي کرده است ولي اظهارات دکتر هرمن چنين نميگويد بلکه ميگويد بر روي بدن ويليان آثار سوختگي ها و کبودي هاي وحشتناکي بوده است.
ساموئل به محل کشته شدن ويليام يعني دم نرده ها ميرود و آنجارا به کمک بيتس پيشخدمت قديمي و مورد اعتماد خانواده برسي ميکند.
متوجه 1 علامت شده که حالت عجيبي دارد و با خون کشيده شده است وشبيه 1 حرف قديمي نا مفهمم با نقش و نگار عجيب و دقيقي ميشود. از علامت عکي گرفته و آنرا در دفترچه ثبت ميکند .
ساموئل پس از صحبت با باغبان و مسئول استبل و کسب اطلاعات بيشتر درباره ي اينکه ان دونفر رابطه ي خوبي ندارند و اينکه باغبان الکلي است بسيارنظرش جلب ميشود. سامئل به باغبان دستور ميدهد حضو محوطه ي عمارت ر که لجن بسته را تميز کند و ميگويد حتما بايد تا فردا تميز شود.
ساموئل در سر شب به اتاقش ميرود و ميخوابد - نيمه هاي شب خواب وحشتناکي ميبيند که فردي سفيد که بسيار وحشتناک است با چشماني حولناک به داخل حوض خانه افتاده است و چشمانش را بازميکند. از خواب ميپرد و سپس دوباره ميخوابد.
صبح بينس در اتاق سامئل را با عجله ميزند. وقتي ساموئل در را باز ميکند بيتس خبر ميدهد که باغبان در داخل حوض خانه مرده است!!! خوابش تعبير شد.
وقتي سامئل ميرود برسي ميکند دوباره با کاراگاه صحبت کرده و او از ساموئل سوالاتي ميپرسد . ساموئل پس از برسي بيشتر در بين افراد و نظر پرسي به اين نتيجه ميرسد که باغبان الکل زيادي مصرف کرده و احتمالا نيمه شب در حوض افتاده و خفه شده است اما نکته ي ديگه اي هم هست ممکن است در حال تميز کردن حوض بوده باشد. نظريه 2 رد است زيرا ساعت 2 شب که به تعبير دکتر هرمن زمان مرگ بوده است کسي حوض تميز نميکند. ساموئل به پيش دکتر هرمن رفته و از او ميخواهد که اطلاعاتي درباره ي مرده بدهد. او ميگويد که احتمال افتدن و خفه شدن اصلا در باغبان يا بهتر بگوييم هنري نيست بلکه او قبل از افتادن در حوض کشته شده است ولي مضوع وحشتناک و عجيب اين است که هنري هيچ خوني در بدنش نيست.دکتر اذعان دارد که اگر فردي 30 روز هم در آب بماند اينطوري نميشه و هرگز تمام خون بدنش حل اب نميشود بلکه مقاديري خون در عضلات اصلي اش ميماند ولي هنري حتي 1 قطره خوند در کل بدنش نبوده است!!!!!!!!!!!!!

در حين سامئل پس از تخليه ي اب حوض و پيدا کردن کليدي در آب متوجه علامت ديگري در آب ميشود که شبيه علامت قبلي در محل مرگ ويليام است ولي با هم فرق دارند.
سامئل پس از حل معماهاي زياد عظمش را براي پيدا مردن کليد جذم ميکند و به اولين نقطه ي احتمالي که در دفتر خاطرات ويليام هم اشاره شده ميرود يعني قبر مارکوس- پس از ذجر زياد و رسيدن به قبر بعد حل معماهاي زياد و التماس به پدر روحاني براي بازکردن در برج ناقوس کليد مارکوس را پيدا ميکند.
وي پس ازپيدا کردن کليد و افتادن در معدن و تلاش زياد برا آمدن به بيرون- براي پيدا کردن کليد جديد شروع به گشتن ميکند وطبق گفته ي ويليام در ولز به دنبالش ميگردد.
پس از زحمت بسيار در ولز و در خانه ي 2 گردن ها و گذراندن 2 روز در ولز کليد را پيدا کرده اما بعد برگشت متوجه مرگ ويکي يک پسر بچه ي مهربان در اطراف روستاي نزديک بلک ميرور زندگي ميکرد توسط گرگ هاي طرف معدن ميشود. ساموئل براي تحقيق بيشتر به محل قتل ميرود. احتمال بر تکه تکه شدن بدن به دست گرگ ها ميباشد ولي دکتر هرمن موتقد است که تکه تکه هايي که از بدن ويکي کنده شده و جا انداخته است مربوط به حيوان نيست و هيچ حيواني در اين منطقه محال است چنين دندان و قدرتي داشه باشد ولي 1 گله گرگ باشند. ساموئل علامت ديگري در محل مرگ ويکي پيدا کرده و آنرا در دفترچه خاطرات ويليام ثبت ميکند.



وقتي ساموئل به عمارت خانوادگي اش (بلک ميرور) برمي گردد متوجه رسيدن نامه اي ميشود که در صندق است- وقتي نامه را ميخوانيد متوجه ميشويد که نامه متعلق به جيمز است .
وقتي بيشتر ردباره ي جيمز با ويکتوريا صحبت ميکند به اين نتيجه ميرسد که جيمز فرزند نامشروع ويليام بوده است.نکته ي بعدي گم شدن رابرط در اين حين بود - وجود جيمز و نامه ي ناراحت کننده اش درباره ي بازگوي 1 راز براي ويليام و گم شدن رابرت ساموئل را به اش بري داراالمجانين منطقه ميکشاند که رابرت در آنجا مديريت پزشکان را برعهده داشته است.
وقتي ساموئل به اش بري يمرود و ميخواهد با جيمز صحبت کند پرستار به او ميگويد که جيمز فرار کرده و اين اولين بار است که کسي از آنجا فرار ميکند و همچنين ساموئل اجازه ي دسترسي به اتاق را ندارد- ساموئل پس از تلاش بسيار براي دست يابي به اتا جيمز وقتي به آنجا وارد ميشود با فردي مجنون به نام رالف آشنا ميشود. رالف به او کمک هاي زيادي ميکند و خبر هاي خوبي ميدهد- ساموئل نقاشيي از 1 برج در کنار صخره ها در اتاق جيمز ميبيند که متوجه ميشود جايي که جيمز در نامه به منزلهه ي محل قرار و محل اسرار ما بين جيمز و ويليام نام برده است برج ساحلي متروکه است.ساموئل براي ديدن جيمزبه برج ساحلي ميرود. اول جيمز او را ميزند و همينکه برايش درحال قبر کندن است ساموئل خودش را از طناب خلاص کرده و سپس آهنگ کودکي جيمز را ميگذارد - جيمز ميفهمد که اين فرد آشنا است- سپس با ساموئل صحبت ميکند و پس از کلي کلنجار رازش را به ساموئل ميکيويد. راز وي از اين قرار بود که رابرت که اورا به دفترش آسايشگاه اش بري برده و ديگر نگذاشته در بلک ميرور زندگي کند و به ويليان گفته است که با اين کار حال جيمز بهتر ميشود و از پيشبرد عقب ماندگي کاسته ميشود. در پست آسايشگاه اشبري 1 قبرستان است که طبق گفته هاي مسئول متوتور خانه و پرستار مرده هاي اين آسايشگاه در آنجا دفن ميشوند. جيمز ميگويد که رابرت دارو هايش را بر روي او و دوستانش که در آسايشگاه تحت درمان اند آزمايش ميکند و پي از تزريق هاي مکرر حالات بدي پيدا ميکند. او يعني جيمز ه شدت از اين غذيه ناراحت بود و نميخواست که به اش بري برگردد و از ساموئل ميخواهد که به هيچ کس نگويد که اورا آنجا ديده.
ساموئل به خانه رفته و شب را ميخوابد و به صبح ميرساند. صبح که با خبر بيتس متوجه کشته شدن رابرت ميشود - رابرت در نزديکي فنوس درياي و برجک ساحلي دار زده شده است و جيمز در کنار جسد نشسته و با ترس و هيرت خيره نگاه ميکرده -عده اي نظر بر کشته شدن رابرت توسط جيمز دارند اما اين چيزي عجيب به نظر مي آيد- وقتي ساموئل به اش بري ميرود و از پرستار ميخواهد که اورا براي پرسش سوال پيش جيمز ببريد پرستار اورا به جلوي در سلول جيمز ميبرد وقتي به اخل سلول نگاه ميکنند صحنه ي وحشتناکي ميبينند- جيمز خودش را توسط لامپ سقف به دام آويخته است. پرستار ميرود تا دکتر را خبر کند و ساموئل بي اجازه وارد اتق ميشود وقتي وارد ميشود ميبيند که با خون برروي ديوار بزرگ نوشته شده است SAMOUEL ساموئل توسط سوراخ پرشده ي داخل اتاق با اتاق بقلي يعني رالف صحبت ميکند و ازاو ميپرسد که جيمز چيزي نگفته است به او... رالف ميگويد که جيمز ميگفته که همه فکر ميکنند او رابرتو کشته وليگفته که من نکشتم.
سپس از رالف خدا حافظي کرده و گفته که ميدونه قاتل کيه...!!!
ساموئل از اتاق خارج شده و طبق گفته ي جيمز کليد بعدي که متعلق به جيمز بوده را در زير زيمنه زير زمين قلعه پيدا ميکند!!! يعني در راهرو هاي مخفي البته با سختي و حل معما هاي مختلف.
سپس ساموئل براي پرسش هاي بيشتر از دکتر هرمن به خانه اش ميرود تا بتواند درباره ي قتل رابرت تحقيق کند. اما پس از زدن زنگ در خانه ي دکتر کسي آيفون را برنميدارد!!! ساموئل ميبيند که درباز است و وارد ميشود- به اتاق تشريح مه هميشه دکتر در آنجا بوده ميرود منتها ميبيند که فردي بر روي تخت اتاق تشريح خوابيده که پارچه اي به روي خود کشيده است.





ساموئل پارچه را از روي فرد کشيده و با ديدن صحنه ي وحشتناکي به عقب ميرود و پايش به سطل پست ميخورد!!! جسد بي سر دکتر هرمن بر روي تخت افتاده است-- و در داخل سطلي که پاي ساموئل بدان خورده سر دکتر وجود دارد!!! ساموئل حالش به هم ميخورد و در دستشويي بالا مي آورد وي براي سر دکتر هرمن را مشاهده ميکند - ترس و نگراني عجيبي در چشمان دکتر وجود دارد - سپس بدن دکتر را چک ميکند. در مشتان دکتر دسته اي موميبيند که احتمال 90% مو هاي قاتل است - موهاي مشکي- موي جيمز ميکي بوده و مورسي اصطبل دار - ساموئل علامت ديگري در نزديکي محل قتل دکتر هرمن پيدا ميکند و آنرا نيز ميکشد. ساموئل مو هاي جيمز را از سرش مي برد و همچنين مقداري مو از کلاه موريس پيدا ميکند و آنهارا با مويدر دست دکتر تطبيق داده و با ميکروسکوپ برسي ميکند - هيچ يکي از اين سه مو شبيه هم نيستند!!!!!
ساموئل کليد بعدي را در گورستان اش بري در قبر لوتار گرودن پيدا ميکند ولي آخرين کليد براي جيمز است-- قبر وي را که در کليسا است را نبش کرده و کليد را از گردنش در مي آورد - وقتي مي آيد از محوطه خارج شود کالاسکه ي گردن هارا ميبيند- که به کليسا آمده - تعجب کرده و احتمال ميدهد ويکتوريا باشد. به کليسا ميرود و ميبيند که بيتس با سرعت وارد اتاقک اعتراف ميشود. تعجب ميکند و سپس پدر فردريک که هانلحظه وارد ميشود را دست به سر ميکند و خودش در اتاقک اعتراف در حاي پدر روحاني مينشيند.
بينس اعترافات وحشتناکي ميکند که تمام بدن هم بازيکن و هم ساموئل گردن ميلرزد که اين اعتراف حقيقت طلسم خانواده است....













برسي نقاط قوت



داستان بازي

داستان بازي بلک ميرور همانطور که عرض شد يکي از مهم ترين پايه هاي نگه دارنده ي اين بازي در صدر جدول بازي هاي ادونچر بود - عده ي زيادي از گيمر ها به خاطر داستان جذاب اين بازي حتي خيلي به نقد گرافيک آن نميپردازند و بيشتر داستانش را بر زير ذره بين قرار ميدهند. کساني که اين بازي را تمام کرده اند و چه نسخه ي انگليسي و چه فارسي اگر کامل متوجه جزيان شده باشند مطمئنان در آخر که اعتراف خدمتکار عمارت را ميشنوند ترس عجيبي سراسر وجودشان را فرا ميگيرد و همچنين حس عجيبي که از ديد روانشناسي قابل برسي است.شما در طول بازي شاهد قتل هاي عجيبي ميشويد و که شرايط محيطي بازي شمارا در فصول متمادي در بازي به قدرت هاي ماورائي جلب ميکند - يعني وقتي علامت هاي خونيني که بقل هر جنازه حکاکي شده بود و خيلي مرموز نيز بود باعث ميشد که کسي متعاقبا به کر 1 انسان به عنوان قاتل نيفتد يا اگر بيفتد به افرادي شک ميکرديد که اصلا مورد اصلي بازي نبودند - مثلا جيمز يا موريس و يا باغبان . اتفاقا وقتي دموي اول پخش ميشود اين حس را بيشتر ميکند و شماارا به عنوان يک ماجرا جو بيشتر به قدرت ها شيطاني و ماورائي جلب ميکند. اما وقتي قتل دوم اتفاق ميفتد بي شک عده ي بيشتري به سمت قدرت هاي ماورائي جلب ميشوند مثلا وقتي دکتر ميگويد که هنري حتي 1 قطره خون دربدن نداشته قطعا بازيکن به فکر 1 دراکولا ميفتد يا 1 موجود شيطاني که قدرت همچنين کاري داشته است - در سر تاسر بازي نويسنده ي داستان سعي بر يان داشته که شمارا کم کم و بسيار زياد از حقيقت دور کند و يکدفعه با اعتراف بيتس بازيکن به سمت حقيقت پرتاب ميشود درست مثل اينکه فردي را آرام آرام از 1 ساختمان بالا ببرند و او فکر مي کند که دارد مدام به سمت هدف يعني پشت بام نزديک ميشود اما خود فردي که به سمت بالا ميرود متوجه نيست که 1_هدف روي زمين است نه پست بام و 2_اينکه در حال انرژِ بيخود مصرف کردن است
شما در فيلم the Others اگر ديده باشيد از اول که 3 پيشخدمت وارد خانه ميشوند شما هيچ حس غريبي نداريد - وقتي مدتي کارميکنند و کمي داستان پيش ميرود و دختر خانه روح 1 پسر بچه را ميبيند کم کم هم شما و هم شخصت داستان يعني نيکل کيدمن فکر ميکنيد که ارواح در حال آزار دادن شما هستند. وقتي در وسط هاي داستان آلبوم مردگان را ميبينيد وحشت ميکنيد و حس عجيبي پيدا ميکنيد منتها جلو تر که ميرويد و اتفاق پيانو در خانه ميفتد و هم شما هم نيکل کيدمن متوجه ميشويد که واقعا در خانه روحي است بسيار تعجب زده ميشويد اما نميدانيد که آنروي سکه چيزي ديگر است.وقتي در گوشه اي از فيلم 3 قبري که بررويش برگ ريخته شده و کتملا مخفي اند را ميبينيد فکر ميکنيد همه ي اين ارواح مربوط به اين قبر هستند و بسيار ذهنتان روي قبور جلب ميشود اما هم شما و هم کارکتر داستان يعني نيکل کيدمن وقتي عکس مرده ي آن 3 پيشخدمت را که 70 سال پيش مرده بودند را ميبينيد حس وحشتناکي مثل پرتاب شدن برروي حقيقت به شما دست ميدهد اما آنجا آخر کار نيست و شما فکر ميکنيد که حقيقت را فهميديد ولي وقتي روي سه قبر را که در محوطه ي خانه است را ميخوانيد که اسم نيکل کيدمن و 2 فرزندش بر روي آن است ديگر آن حس واقعي حقيقت شمارا آزار ميدهد. اين حس را دين اسلام درباره ي آدمياني که دز دنيا قافلند ولي فکر ميکنند حقيقت را ميدانند و حقيقت را همين دنياي پوشالي فرض کرده اند.اين موضوع را درباره ي روز قيامت مثال ميزنند.
خوب در داستان بلک ميروروقتي ساموئل پس از 6 روز گشتن متمادي و تحقيقات مختلف درباره ي افراد مختلف براي قتل و به خصوص مقايسه ي مو هاي مختلف با مو ها در دست جسد دکتر هرمن
فکر ميکند مدام در حال نزديک شدن به قاتل است در صورتي که... نکته ي جالب توجه وجود 5 کليد است- اين 5 کليد به ظاهر نشانگر 1 حقيقت خاص است که نمياين ميشود اما جالب اينجاست که قبل از بهکار گيري 5 کليد حقيقت مشخص ميشود و شما بايد با 5 کليد در صدد مهار کردن طلسم شويد. ساموئل گوردن فکر ميکند که حقيقت اين طلسم با 5 کليد مشخص ميشود ولي حقيقت واقعي را با آينه ي ديگران ميتوان يافت...
يکي از نکات جالب بازي اسم جالب آن است.
در تمام بازي قسمت هاي مختلف مصاديق آينه را ميبينيد:
1_پيدا کردن حقيقت در آينه ي ديگران
2_بازتاب دنياي پليدي توسط آينه اي به دنياي پاکي ها که توسط موردرد امکان پذيرفت.
3_بازتاب حقيقت وجود خود در خود.
يکي از از نکاتي که ميتوان درباره ي نام گذاري عمارت به عمارت بلک ميرور کنايه است . سياه کنايه از پليدي و آينه نماد و کنايه از خوبي است - اگر آينه سياه شود ميتواند 2 معني داشته شود.
1_حضور پليدي در بستر نيکي ها
2_بازتاب سياهي از دل نيکي ها.
اين اسم يکي از بهترين اسم هاييست که کانديد اسم بازي بوده است.وقتي در آخر بازي ساموئل براي رفتن به دنياي پليدي ها از 1 آينه ي سياه گذر ميکند ميتواند نشانگر حقيقت پليد اين دنياي به ذاهر نيک باشد- معمولا بازي هاي امريکايي داستان هايي با مباني مذهبي و يافلسفي دارد. اگر در اين معني آينه سياه و تصويري که درآخر بازي ميبينيد يعني ورود در 1 آينه ي سياه عميق شويد ميتوانيد 2 منظور را بر حسب ضرفيت خود بدست بياوريد و تفسير کنيد:1_براي پيدا کردن واقعيت و حقيقت اين عالم بايد به داخل هسته ي آن يعني سياهي ها وارد شويد.2_هرکس بايد با دنياي خويش زندگي کند و نميتواند در دنياي مخالف آسايش خودش را که باب طبعش هست به دست آورد. همانطور که در کتاب موجو در قبر مارکوس ميبينيد که مردرد پس از اينکه شمشير در قلبش وارد شد تلسم را به زبان آورده و خود را در عالم تاريکي ها محو ميکند و به دنياي خويش برميگردد. يکي از زوايا ي اين داستان تعلق هر چيز و هرکس به عالم خويش است و اينکه هرکس بعد مرگش به مکاني منتقل ميشود که در عالم پاکي ها لياقت آنرا دشاته و لياقا دنياي پياک را نيز نداشته است.
يکي از نکات جالب درباره ي اين موضوع وجو آينه ي سياهي در قلعه ي پست ترين و بدترين حکمران زمان بوده است که اين خود نمايانگر يک سري از مضامين و منظور هاي نويسنده است که در آن عميق نميشويم زيرا ما بيشتر بر نقد بازي تکيهدارين نه نقد حقايق داستان.
اما نکاتي که براي 1 عده قابل درک نبوده و همواره ميخواهند بدانند چرا بعد فهميدن حقيقت اينطور حس عجيبي بدانها دست ميدهد و ديگر از ***** بدشان مي آيد و حس ترسي نبست به ***** پيدا ميکنند. همانطور که اشاره کرديم اين حس تعريف ملموسي که ار آن ميتوان کرد سقوت مستتقيم بر روي حقيقت است يعني پس از دور شدن بسيار از حقيقت و پرت شدن ذهن شما از حقيقت توسط هربه هاي مختلف مثل جيمز و خود کشي وي يا فرار موريس و... که خود نويسنده طراحي کرده است , شما با سرعت به سمت حقيقت پرتاب ميشويد و وقتي ناگهاني و با حول به اين حقيقت رسيده ايد مثل فردي که ناگهان خبر مرگ عزيز ترين کسش را بدو ميدهند- حس وحشتناکي است اما اين حس با کمي تغيير در بازيکن ايجاد ميشود.
اما درباره ي مقايسه ي داستان اين بازي با بازي هاي ديگر ميتوانيم نکات جالبي را اشاره کنيم.
دربازي جک قاتل که نقدش را هفته ي پيش خدمتتان تقديم کردم ميديدي که هرروز صبح خبر مرگ 1 نفر را به شما ميدادند و هر روز جديد کاري مثل 1 فصل بود- بازي جک قاتل از لحاظ شباهت اوليه و ظاهري داستاني کس از شبيه ترين داستان هارا در بين بازي هاي دارينوس و همچنين در بازي هيا غير فارسي به به اين بازي دارد.در نمونه هاي مختلف اما نکته اي که هست همانطور که در نقد جک قاتل گفتيم بازي جک قاتل مثل اش سريال بود و از آندسته داستان ها که بازي کن و يا بيننده هدف و يا آخ قضيه را ميداند و يا کلا ميداند که آخرش چجور ختم ميشود مثل خيلي از بازي هاي- همه ميدانستند که هانس بالاخره به سايبريا ميرسد - همه ميدانستند که مک فرسن بالاخره جنايت کار هتل اورفه را پيدا ميکند - همه ميدانستند که بالاخره جيمز پالمر جک قاتل را ميبيند- همه ميدانستند که بالاخره در سايبريا 1 بالاخره اسناد توسط هانس امضا ميشود - همه ميدانستند که بالا خرهدر راز گوشواره ي نقره اي قاتل پيدا ميشود- و..... ولي هيچ کس نميدانست که آينه ي سياه بالاخره تصوير جنايتکار را نشان ميدهد يا نه. براي همين بود که داستان اين بازي بسيار متحير کننده بود البته فيلم هايي در اين سبک در سالهاي اخير ساخته شده است ولي اينکه اين بازي توانسته اين سبک را در بازي تخليه کند خود 1 مطلب جدا و جديد است زيرا دي غالب بازي داستان را زيبا و بدون تيل پيشبردن بسي سخت تر از فيلم است ولو به ظاهر فيلم سازي سخت تر است ولي دست همه باز است براي انواع ديالوگ و براي انواع معما... ولي دربازي بايد معما طوري طراحي شود که بازيکن خسته نشود و بسي اين معما در داستان تاثير گذار است و اينکه بازي نبايد از حصر عقلي بازي کن بالا تر رود و متون سنگين در بازي به کار رود و... زيرا دکتر بلخاريي در عرصه ي گيم وجود ندارد که وقتش را صرف خورد کردن مفاهيم و حضم کردن براي مردم بر آيد...







معماها ي بازي


يکي از نکات بس مهم و مورد توجه بعد داستان معما هاي بازي است - برعکس بازي هايي مثل سفر به ماه و يا سر آنجام ديگر هيچ کس باقي نماند ... و راز گوشواره ي نقره اي يا پارادايز و... در بازي هاي فوق دو حالت دارد- يا داستان اول قرار دارد بعد گرافيک و يا گرافيک اول بعد داستان مثل راز گوشواره ي نقره اي اما در بازي آينه ي سياه نکته ي جالب توجه وجود معما هاي بسيار معقول و نه خيلي سخت و ه خيلي آسان بوده است - در اين بازي معما ها افراد را بش از 1 روز نکه نميدارد و مثل بازي پست مورتم معما هاي غير منطقي يا مثل بازي بازگشت به جزيره ي اسرار آميز و ...big grin نيست بلکه مثل اينکه از سختي و آسانس معدل بگيرند و بين تمام قسمت ها پخش کنند - معما هاي بازي بسيار زيبا هستند مثل معماي سنگ ها يا معماي در جا جواهري يا معماي مقبره ي مارکوس گوردن و... اين معما ها بسيار جالب توجه است و باعث ميشود که فکر انسان به کار بيفتد و ظاهري وحشتناک مثل معماي آخر سايبريا ندارد که ظاهرش انسان را از حل معما منصرف کند.
يکي از نکاتي که در اين بازي بشدت رعايت شده است و يکي از نقاط قوت اين بازي است نبودن معماي سخت در آخر بازيست , مد است که بازي هاي ادونچر بعد اينکه به آخرش رسيديد 1 معماي سخت جلوي شما ميگذارند که اصلا از ديدن آخر بازي منصرف ميشويد ولي اين بازي اينطور نبود و معماي آخرش که روشن کردن لامپ ها بود و بايد لامپ هارا ترتيبي روشن ميکرديد فقط به کميدقت لازم بود 1 ورق را پيدا کنيد و انرا مقابل نور بگيريد تا جاها مشخص شود و روشنشان کنيد وسپس دروازه ي بلک ميرور باز ميشد.
اما دربازي هاي ديگر اينطورنيست و معما ها انسان را رنجور ميکنند مثل سايبريا و يا بازگشت به جزيرعه ي اسرار آميز و يا جک قاتل و يا پست مورتم و يا استيل لايف و... البته يکي از بازي هايي که خاصيت معمايي آن بسيار خوب بود بازي سفر به ماه بود , در اين بازي که نقدش را خدمتتان تقديم کرديم بسيار مما ها زيبا و علمي طراحي شده بودند و اصلا غير منطقي نبودند و هم چنين معما هاي آخرش آسان تر از اولش بودند مثل پيدا کردن سبک ترين ستاره ي ايزو توپ يا اسانس توسط دستگاه اندازه گيري کليفسکات و... در بازي بلک ميرور معما ها به دو دسته تقسيم ميشدن:
1_معما هايي که در متن بازي و در حرکت بازي بودند مثل دست به سر کردن دکتر اسميت در راهرو و يا گرقتن کليد از مسئول موتور خانه که زيرکي خواصي براي حل معما لازم بود يا مثلا باز کردن قفل سرداب که با کمک کردن به شوهر عمعه النور قابل حل است و يا ريختن مواد لازم در داخل دستان خدايان آب و خاک و جنگ. ولي دسته ي دوم معما ها معما هيا عيني و قابل لمس در بيرو پرانتز بازي هستند و مثل عددي که ار معادله فاکتور بگيريم به وضوح قابل ديدند مثل معماي ماه هاي سال يا معماي سنگ که يکي از زيبا ترين معما ها بود و يا...




يکي ديگر از نکات مقايسه اي معما ها شباهت طراحي هاي معما در اين بازي با سايبزيا بود - در سايبريا شما افراد را دستبه سر ميکرديد تا بتوانيد به حاهايي دست پيدا کنيد مثل وقتي که به اخرين شهر توسط قطار ميرسيد و ميبايست فواره ي زيبا را کثيف کنيد تا مسئول پذيرش به بيرون برود تا شما بتوانيد وارد شويد- در اين بازي هم از اين نوع معما هاي متني زياد وجود دارد که نمونه هايش را در بالا ذکر کرديم و البته يکي از جالب ترين آنها گرفتن کليد از باغبان ولز بوده است که ميبايست ماشين چمن زنيش را خراب ميکرديم با انداختن سيم شلنگ آب در جلوي آن بدون آنکه باغبان بفهمد.

يگي ديگر از اين نکات مثبت وجود ابتکار در خلق اين معماها بو مثلا وقتي شما ميبايست کليد مسئول متورخانه ي اشبري را ازش برباييد وقتي چکمه را در داخل کوره مي اندازيد دود مستقيم از دودکش وارد اتاق ميشود - در اين بازي خود ساموئل از اتاق به سرعت ميرود بيرون ولي اگر دربازي سايبريا که يک شاهکار نيز مطرح ميشود همچنين چيزي اتفاق ميفتاد کيت بيرون نميرفت تا مسئول متور خانه نبيندش بلکه هروقت کيت به بيرون ميرفت مسئول وارد ميشد ولي در اين بازي به دليل راحي زنده ي فضا ها و عمل هاي شخصيت هاي بازي الزامي است که اين نوع عکس العمل هاي کارکتر را طراحي کنند.يکي ديگر از کار هاي مثبتي که طراحان معما ها انجام دادند راهنمايي ها و خود فهمي هاييي که ساموئل دربازي داشت مثلا مقايسه ي مو ها توسط ميکروسکوپ را خود سامول حدس زد و اين کمکي بود به بازيکن زيرا ما دو مو داريم اگر بخواهيم اين دورا تطبيق دهيم نميدانيم کجابرويم - دربازي راز گوشواره ي نقره اي 1 آزماشيگاه مخصوصبود که هميشه ميدانستيم چيز هاي مختلف ميبايست در آنجا آزماش شوند ولي در اين بازي چون فضا خيلي بزرگ است و رفتن به هرمکان آزاد است و چيزي جلو دار نيست و پيدا کردن مکان فقط وقت گير است و جزو معما ها حساب نميشود و اگر هم شود جزو معماهاي بسيار سطحي و وقتي گير و بينيجه ي بازي محسوب ميشود که خدارا شکر بازي بلک ميرور از داشتن همچنين معماهايي مبراست.


طراحي و گرافيک


طراحي جالبي که در بازيکرده اند يکي از جلوه هاي بازي است که خيلي جالب تجه است.شما وقتي درمکان هاي مختلف ميرويد جريان داشتن زندگي را حس ميکنيد مثلا وقتي در داخل اتاق ويليام ميرويد ميبينيد که باد از پينجره ي باز مي وزد و باعث ورق خوردن کتاب ميشود- اين تصوير طبيعي طراحي شده و شکل ورق خوردن ها با هم متفاوت است و اصلا شما نميبينيد که چند بار ورق خوردن به 1 شکل صورت گيرد... و يا مثلا وقتي در داخل قهوه خانهbig grin ميرويد ميبينيد که چند نفر در حال بازيکردن هستن(تام و...) و اصلا توجهي به شما ندارند , وقتي با آنها صحبت ميکنيد مقداري بازيشان را نگه ميدارند و بعد دوباره بازي را ادامه ميدهند -يا مثلا هري صاحب کافه وقتي شما مثلا 10 دقيقه در داخل کافه باايستيد ميبينيد که هري مديم در حال رفت و آمد است ميرود در داخل آشپزخانه و برميگردد و يا مشتري هارا ميبينيد که يا نوشيدني مينوشند و يا بازي ميکنند و با هم صحبت ميکنند و... اين چيز ها باعث ميشود که وي احساس سردي دربازي نکند بر عکس بازي جک قاتل - با اينکه اين دوبازي تقريبا در يک مدت زميتني عرضه شدند ولي نکاتي که در جک قاتل است خيلي باعث ضعف اين بازي شد مثلا نکته اي مه در محيط هاي بازي بود - اين بود که وقتي شما مثلا در دفتر روزنامه ايستاده ايد و يا در داخل سالن رد چپل ميبينيد که هيچ کس تکان نميخورد و انگار شما 1 موجود زنده در يک قاب عکس هستيد يعني دقيقا ادغام 1 شخصيت 3 بعدي در بين فضاي 2 بعدي.دربازي بلک ميرور يکي از صحنه هايي که زياد هم دربازي بوده است باران است که طراحي بسيار خوبي داشته و بسيار طبيعي جلوه ميکند. نکته ي بعني در اين نقطه ي قوت وجود دستنوشته هاي بسيار زيبا و ياکتاب ها بود- اينکه شما نامه ي جيمز را که يک فرديست که در سنين تغريبا بالا ذهنش مغشوش شده است و عقبمانده است را ميبينيد خطش به نسبت شخصيتش در بازي بسيار ابتدايي و داراي خط خوردگي هاييست که بسيار در متن ديده ميشود.ويا نامه هايي که توسط ويليام و يا رابرط و يا کارگر معدن و... نوشته شده است که هرکدام خطشان با ديگري فرق ميکند و داراي فنتي زيبا است , هرچه شخصيت علمي افراد دربازي بالا تر است خط بهتري ارند - اين يکي از نکات جالب در طراحي هاي اين بازي است , يا مثلا عکس هايي که داخل هر دفتر چه ي خاطرات وجود داشت يا کتاب تاريخچه ي کليسا که اين عکس ها کتاب هارا طبيعي تر نشان ميداد-
نکته ي ديگري که در طراحي گرافيکي بازي قابل روئيت است وجود فضايي که کاملا با داستان منطبق است , گويي تمام احکام بازي دست به دست هم دادند که ترس را به بازيکن القا کنند - دربازي بلک ميرور هيچ زامبي و يا تصاوير وحشتناکي و... وجود ندارد تا بازي را مثل رزيدن اوبل يا جزيره ي سايه ها و يا دوم و... بکند بلکه مکانهايي که شمادر آن حضور داريد و طراحي آنها و پخش موسيقي آن و سکوت فضا و پيشبرد داستان وحشت را در قسمت هاي مختلف بازي به شما القا ميکند که اين يکي از توانايي هاي طراحان بازي بلک ميرور است. از ديگر موبفه هايي که بسيار قابل تحسين است تصاوير دقيق آن بود مثلا وقتي شما به تابلويي را ميبينيد يا سر برديه شده ي هرمن و يا جسد ويليام همه بسيار دقيق و خوب طراحي شده اند و اين دقت و گرافيک بالا حتي ميتوانم بگويم آرامش را در عين ترس به بازيکن الهام ميکند .طراحي رنگ ها و نور در موتور خانه ي اش بري يکي از بهترين طراحي هاي اين بازي بود که باعث مي شد تا فضا خيلي زنده تر و محيطي تر نگرسيته بشود - يکي ديگر از قابليت هاي بازي اين بود که وقتي کرکتر بازي مقابل شيئ و يا چيزي مي ايستد , نشانگر موس از حالت عملياتي خارج شده و ميبايست ساموئل از مقابل آن چيز کنار برود تا بتوان بر روي آن عملياتي انجام داد- اين قابليتيست که در بازي هاي ديگر اين سبک وجود نداشته وضمن اينکه کار را سخت ترميکند ولي طبيعي تر عمل ميکند.





منوي بازي


يکي از نکات زيباي بازي که حيفم آمد جزو نقاط قوت بازي آنرا نام نبرم منوي بازي بود- اين منوبسيار خوب طراحي شده بود و تصويري که در پست منو بود خيلي موثر در نشان دادن سبک بازي به بازيکن بود - و نوشته هايي که در صفحه ي منوبود که از متن موردرد برداشته شده بود در صورتي که ميتوانستيد بخوانيدش نکات جالبي درباره ي داستان بازي بود و جمله ي جالبي که در پايين منو حک شده بود:
what evil hides in the reflection of you soul...
آنطور که از شواهد جمله پيداست بدين معني است که: بدي مخفي مي شود در بازتاب از روح شما...

با تمام اين جملات و با موسيقي که در متن پيخش ميشود و همچنين با عکس هايي که در اين منو وجود دارد سعي بر اين است که از همان اول بازي را پر رمز و راز جلوه دهند ... همانطور که در تفسير داستان گفتيمدر حال دورکردن فرد از 1 حقيقت ساده ولي حولناک اند تا وقتي حقيقت را متوجه ميشويد همانند فردي شويد که بعد از 20 سال عمر تازه چشمش بينا شود...



موسيقي و قابليت هاي صدا گذاري


يکي از نکات برجسته در بروز واقعيت داستان و القاي ترس در بازي موسيقي بي نظير اين بازي بود - وقتي بازي را Play ميکرديد و منوي بازي ظاهر ميشد موسيقي عجيب و تنش آوري پخش ميشود که همچنين که گفتم کاملا با محيط پر رمز و رازبازي و منوي عجيبش همخواني جالب و قابل تحسيني داشت و همچنين موسيقي هايي که در بين بازي و در موقعيت هاي مختلف پخش ميشد به انتقال حالت بسيار بيشتر کمک ميکرد مثلا وقتي بيتس در حال اعتراف بود و ساموئل به سورت مخفيانه گوش ميکرد وقتي کلمه يآخر را بيتس به زبان آورد ساموئل وحشت ميکند و دوربين وارد چشمان وي ميشود که 1 موسيقي تند با ولمي که سير سعودي داشت مواجه ميشدي و سپس موسيقي آرام که تمام خاطرات مرور ميشد و سپس بعد هر خاطره ربط و حقيقتش را ميفهميد - دقيقا مثل آخر فيلم ديگران که ساکنان خانه از آنجا ميروند و نيکل کيدمن همراه فرزندانش که روي پايش خوابيده اند در خانه ميماند و تمام اتفاقاتي که در اين دورا افتاده و معنيشان را دست نميفهميده و يا درک نميکرده را دوره ميکرد و همچنين گيمر و يا بيننده ي فيلم هم عينان حس نيکل کيدمن را داشت زيرا بيننده همانقدر جهل به موضوع داست که کرکتر اصلي داشت. در اينجور مواقع معمولا چه در فيلم ها و چه در بازي هاي موسيقي هاي آرام و مربوط پخش ميشود که فرد گيمر يا بيننده بتواند موضوع را با آرامش در ذهنش حل و فصل کند - مثلا در آخر بازي مافيا وقتي تام کشته ميشود موسيقي آرامي پخش ميشود و در متن موسيقي تام سخنان پند آموزي ميگويد , و در همين حين است که فرصتي به بازي کن ميدهند تا بتواند مطالب را حضم کند - ويکي از جالب ترين قسمت هاي ارتباط موسيقي و داستان در قسمتي بود که ساموئل حقيقت را ميفهمد - وقتي بيتس کلمه ي (ساموئل) را به زبان ميآورد ناگهان موسيقي تند با سير سعودي صوتي پخش ميشود که آن لحظه اوج تعجب و اختشاش چه در ذهن گيمر و چه در ذهن خود ساموئل است و سپس که اين موسيقي به ذهن شما هيجان وارد کرد موسيقي ملايمي پخش ميشود و تمامي موضوعات و شواهدي که بدست آورده ايد و راحت ازکنارشان گذشتيد را دوره مشود تا بازيکن اتفاق افتاده را کامل بفهمد و حضم بکند و بتواند به نتيجه اي برسد.

 

بررسي نقاط ضعف



داستان بازي


داستان بازي بر مبنا و ستون هاي حقيقت بنا نهده شده بود و هدف اصلي داستان جدا از مسائل تفسيري اش هدفي داشت که به طور کامل در بخش نقاط قوت عرض کردم اما يک سري نکات رعايت نشده بود که اگر کمي اينهارا هم درخفا نگه ميداشتند مطمئنان بهتر نيز مشد, مثلا وقتي شما کتابي که در دست استخوان مارکوس بود مطالعه کنيد متوجه ي تلسم موردرد ميشويد: از خون شما کساي از نسل شما بر ميخزد و روح ينج نفر از فنا پذيران را آزاد ميکند و اين همان است که خشم مرا به زندگي باز ميگرداند و وقتي من رها سازم ديگر هيچ کس جلودار من نخواهد بود و من برميگردم. وقتي اين جملات را ميشنيود و ميبينيد متوجه ميشويد که مردردمنطورش به فرزندان مارکوس بوده است و ويليام نيز از نسل مارکوس است ... پس قاتل جز رابرت و يا ساموئل و يا جيمز و يا 1 قدرت ماورائي نميتواند باشد.اصل داستان بر اين است که فردي کشت اشت ولي ذهن افراد معمولا به موجودات عجيب يا به قدرت هاي شيطاني ميرود - اگر اين توانايي فرب کاري داستان نبود مطمئنان ديگر اين داستان برترن داستان بازي در بين بازي هاي ادونچر در ذهن خيلي جا نمي افتاد... نکته اي که ميگوييم اين است که اکر بازيکن قاتل را انسان فرض کند پس کسي جز اين 3 تن نميتوانند باشند و و قتي رابرت و جيمز کشته ميشوند و شما نوشته ي باخون ساموئل را برروي ديوار ميبينيد اگر نفهميد که قاتل ***** است 2 حالت دارد 1_داستان فريبتان داده است. 2_حواستان پرت است. يکي از مهم ترين قدرت و نکته ي شخصيت يک ادونچر باز هوش بالا و حواس جمع وي است... ولي اين داستان به ديلي خوب پيشبردن خيلي هارا فريب ميدهد ولي از پس بعضي ادونچر باز ها برنمي آيد تا آنها را مسخ کند. ولي خوب اگر کمي نوشته ههاي موردرد را مخفي تر يا پر رمز و راز تر ميکردند ني خيلي بهتر و قاتبل تحسين تر بود تا بتوانند تمام بازي کن هاي خود را تاسر حد مرگ وقتي حقيقت آشکار ميشود متحير سازند - البته فيلم هايي به اين سبک (تغريبا)وجود دارد که مساني که اههل ديدن فيلم هاي ثقيل و سنگين اند اين داستان هارا نيز قبلا ديده اند و اين موضوع بازي هاي متحيرشان نميکند و به دليل آشنايي که با سبک داستان دارند ميتوانند اشکال مختلف پايان بازي را مشخص کنند. اما جاي تحسين دارد که نويسنده ي داستان بسيار هوشمندانه عمل کرده و همين 1 ايراد کوچک را با هربه اش روشن ميکند که عرض ميکنم: وقتي شما اول بازي نوشته هاي ويليام را ميخوانيد ميفهميد که حقيقت با بدست آوردن 5 کليد بدست مي آيد , شما از اول بازي منتظر اين هستيد که هر 5 کليد را پيدا کرده و بتوانيد حقيقت را بفهميد ولي همانطور که عرض کردم شمارا از حقيقت واقعي و توجه به نوشته هاي موردرد پرت ميکند و باعث ميشود نتوانيد تشخيص درست بدهيد ولي وقتي حقيقت بازي را در جايي که انتظارش را نداشتيد ميفهميد آنوقت است که کار از کار گذشته و تمام فکر ها و تجسم هاي شما درباره ي آخر بازي به هم ميخورد- اين هربه اي بود که نويسنده با تبهر طراحي کرده تا اگر نقصي در بازي يا اشتباهي در طراحي وجود داشت با اين هربه ي موجب غفلت فکر همه را مقشوش کند...






معما هاي بازي



در بين معماهاي بازي معماي نامعقولي پيدا نميشد و همهگي بسيار خوب و دقيق طراحي شده بود منتها 2 ايراد به هردسبک معمايي وارد است.1_ايرادي که به سبک معما هاي محض وار است سخت ترين معماي بازي يعني معماي ماه هاي سال است - يکوقتي معما محاسباتي است يا بايد شيي ءي را پيدا کنيد آنوقت بيشتر ميگرديد و پيدا ميکنيد يا مثل معماي سنگ بيشتر تلاش ميکنيد ولي گاهي معماهاي پيدا کردنش خيلي سخت ميشود و يا غير از خيلي سخت بودنشان پيدا کردن اطلاعات مسئاله تاجايي خسته کننده ميشود که باعث ميشودبازيکن نا اميد شود- اين معما را ميبايست در بين دفتر ها پيداميکرديم ولي چون دو معما در يک معما بود يعني يک-چگونگي چيدن درست و دو چگونگي چيدن کلي را ميبايست پيدا ميکرديد و همچنين روش پيدا کردن و جاگزاري دست بود که باعث سختي غير طبيعي معما ميشود. نکته ي ديگري که به معما هاي شماره ي 2 ميرسد يعني معما هاي متني وقتي است که فردي ميگويد بعدا بيا. اين بعدا بيا به چه معني است؟ شما مدام بايد هي بياي وبري بهخصوص که از قوانين بازي هم آشنايي نداشته باشيد که ديگر خيلي خسته کننده ميشود- بهتر بود 1 تايمر براي اينوقتا ميگذاشتند تا مشکلي از آن لحاظ پيشنما آمد يافرد ساعتي خاص را مشخص ميکرد - اين نوع معماها بازي را غير طبيعي و نا مفهوم ميکند مثلا وقتي شما از دکتر هرمن ميخواهيد تا عمس هارا ظاهر کند وقتي از آ«جا ميرويد دکتر درحال تشريح جسد است - وقتي برميگرديد و عکس ها هم آماده است دکتر دقيقا در همان مکان در حال تشريح همن جسد در همان نقطه از بدن او است بااينکه مثلا ساعت ها گذشته است.اين نکات ريز دست به دست هم داده تا بهترين بازيهاي بزرگ را به زير بکشانند- البته باتوجه به سال عرضه ي اين بازي بعضي از خطاها قابل چشم پوشي است کما اينکه در سايبريا هم همچنين چيزي ديده ميشد و چون دقيقا همچنين معماهايي که برو بعدا بيا در پست مورتم هم ديده ميشد اين خطاها هم کمي ظريف تر در هردوبازي ديگر يعني پست مورتم و سايبريا 1 هم بوده است...اما خوب تقسيم با عدل معماهاي محض و متني بازي و همچنين ميزان طبيعي و قابل قبول و منطقي معما هاي اين خطاهارا کمي سرپوش ميگذارد اما متاسفانه نميتواند آنهارا مخفي و يا از ياد و ديد ببرد...







گرافيک بازي


اين بخش از طراحي بازي يکي از مهمترين نکات بعد داستان بازي براي زيبا سازي بازي بود ولي اتفاقا يکي از خراب کننده ترين قسمت هاي بازي هم بود- نکات زيادي در طراحي گرافيکي اين بازي وحود داردکه عده اي از آنهارا معرفي و درباره ي آنها توضيحايت ميدهيم:
1_ دمو هاي بسيار کم گرافيک و فاقد کيفيت : معمولا در بازيهايمختلف دمو ها (حالا در هرنوع از طراحي) بسيار با گرافيک و دقيق طراحي ميشوند تا بيننده از تصاوير بازي بتواند جهره ي خوبي از بازي تجسم کند . ميدانيد که اول بازي که معرف ترين هربه براي تعيين شخصيت بازي است درست مثل 1 نفر ميماند که شما آنرا اولين باز ميبينيد - اگر اولين برخوردش خوب باشد از آن فرد شخصيت ذاتي مثبت و خوبي در ذهنتان ثبت مينيد ولي اکر دفعه ي اول رفتار خوبي نداشته باشيد , هرچقد هم بعدا رفتار خوبي پيشه کند ولي باز نسبت به آن فرد کدر خواهيد ماند - بازي بلک ميرور متاسفانه اين مشکل را بسيار دارد - دموي اول بازي از گرافيک لازمه براي همچنين داستان و بازي زيبايي برخوردار نيست و مخصوصا دمو هاي داخل معدن که ديگر کلا خراب کرده بود و بسيار وضعي واويلا تر از دموي اول بازي داشت.در صورتي که شرکت ميتوانست دموهايي مثل بازي سايبريا و کمي باگرافيک تر طراحي کند که خيلي خوب تر ميتوانست نتيجه و رفلکس خوبيد بين منتقدان بگيرد ولي...
2_ طراحي حرمکات افراد: دربازي جز ساموئل حرکت هر فردي بسيار اعصاب خورد کن است زيرا حرکاتش بسيار کند انجام ميشود و هرچقد سيستم شما پيشرفته تر باشد و گرافيک بالا تري داشته باشد باز اين موضوع بهتر نميشود زيرا طراحي بازي به اين صورت است... اين موضوع در جاهاي مختلف که ميخواهيد با افراد صحبت کنيد و يا از آنها چيزي بگيريد کاملا نمايان است - نمونه ي بعدي که در همين قسمت قابل ذکر است بي حرکت بودن افراد و شخصيت ها در حيت صحبت است و يا اگر حرکتي ميکنند بسيار کند و ذجر اور است , اين موضوع نه تنها در روند بازي تاثير گذاشته و امتياز بازي را بسيار پايين آورده بلکه علاقه ي گيمر بعد داستان به گرافيک و طراحي هاي بازي است که با اين مشکلات ديگر نبايد از بازيکن توقع نظرات بسيار مثبت دربازه ي بازي داشت.
3_ نا متناسب بودن طراحي خود ساموئل و محيط يکي از ديگر نقاط ضعف در حوضه ي گرافيک است. اگر به فضاي بازي دقت کنيد به دليل يک بعدي بودن فضا و طراحي راحت تر آن , محيط بسيار ظاهري پيشرفته تري نسبت به کارکتر 3 بعدي بازي دارد - طوري که وقتي ساموئل را در وسط باغ يا آشپز خانه ميبينيد شايک تصور کنيد که از دومحيط جداکانه برداشت شده اند - اين موضوع يکي ديگر از نقات ضعف بازي بود. اين نکته را در بهترين جايي که ميتوانيد ببينيد در قسمت آخر در راهرو هاي مخفي بلک ميرور است که بايد چراغ هارا روشن کنيد.
4_ طراحي ضعيف چهره ي افراد: يکي از ضعف هاي بارز اين بازي ضعيف بودن طراحي چهره ها در بازي است.شما نميتوانيد چهره ي خيلي از شخصيت هاي بازي را به درستي تشخيص و يا ادراک نماييد - ازجمله افرادي که اراک صورتشان خيلي سخت بود از جمله جيمز , ويکتوريا , پدر فردريک , بيتس و دکرت هرمن است که شنا نميتوانيد به درستي صورت هاي اين شخصيت هارا ادراک نماييد زيرا نوع طراحي اين چهره ها بسيار ابتدايي و ضعيف بوده و برعکس بازي سايبريا نوع طراحي کلي تر و ضعيف تري داشته است.
5_ بد بودن بعضي چيز ها در محيط خيلي تاثير گذاشته بود مثلا شما در مکان هاي مختلف آتش راببينيد , آتش اصلا خوب طراحي نشده و شما متوجه تعويض تصاوير در 1 نقطه ميشويد . يکي از بد ترين قسمت هاي بازي که طراحي آن بسيار ضعيف بوده شکل آتش است که اصلا از شرکت ماکروديس و ادونچر کمپاني قابل قبول نيست.و همچنين نا متناسب بودن چراق و طاق در جلوي تصوير در جليو خانه ي دکتر هرمن بود:



در اين عکس به خوبي بي کيفيتي و طراحي سطحي چراغ مشخص نميشود ولي در بازي ميتوانيد به وضوح طراحي مثلث گونه و ابتداوي چراغ را ببينيد در صورتي که طاقي که آنرا نگه ميدارد داراي کيفيت به مراتب بالاتري است که اينها نوعي نا هماهنگي را ايجاد ميکند.





موسيقي و صداگذاري بازي


مشکلاتي در اين بخش از بازي وجود داشت که واجب است به آن اشاره کنيم. 1_مزاحم بودن موسيقي براي ديالوگ ها - شما در کنترل پانل ميتوانيد درصد هارا کم کنيد يعني ديالوگ هارا بالا و موسيقي را کم کنيد اما باز با دليل ناسب و وابستگي که اين دو به هم دارند بسيار صحبت نامفهوم ميشود - مهمترين جايي که موسيقي مزاحم شنيدن است در آخر بازي در زمان خودکشي ساموئل است... يکي ديگر از نکاتي که لازم است ذکر شود وجود صداي پاي ساموئل درخانه است - وقتي ساموئل درخانه راه مرود صداي پايش بهگوش ميخورد که در اول بازي و در عمارت بلک ميرور در بعضي جاها صداي بلند پا مانع از رسيدن درست موسقي ميشود و باعث قطع و وصل شدن موسيقي ميشود که علاوه بر ايجاد نا هماهنگي , ايجاد مزاحمت و ناراحتي براي گيمر ميشود.










معرفي شخصيت ها

samouel gordon:ساموئل گردن ياي از اعضاي خانواده ي با اصل و نصب گردن است که در اين بازي نقش اول را ايفا ميکند.او به دنبال کشف رازيست که ويليام يعني پدربزرگش قبل مرگ به دنبال او بوده است.


Wiliam Gordon: ويليام گردن پدر بزرگ ساموئل و بزرگترين عضو فعلي خانواده ي کردن در بازي است ,وي در حال تهقيق ردباره ي تاريخچه ي خانواده و کشف 1 سري اسرار بوده است که اين گردش به طور مرموزي باعث مرگش ميشود.


Bates: خدمتکار صديق و وفادار خانواده ي گردن است که تمام عمر خود را صرف خدمت گذاري به اين خانواده کرده است.اما اعترافات تکتن دهنده او باعث ميشود تا پردا از رازي هولناک برداشته شود.


Robert Gordon: پسر بزرگ خانواده ي گردن و پسر اول ويليام است , وي روانپزشکي است که بيشتر وقت خود را در آسايشگاه اشبري ميگذراند و در پي تحقيقات علمي است.


victoria: همسر ويليام و مادر رابرتت و مادر بزرگ ساموئل است , زني حساس کخ مرگ ويليام خيلي باعث افسردگي او شده است . او سعي دارد تا ساموئل را در قلعه ي بلک ميرور با اصار به او ساکن و نگه دارد!


himes Herman: پزشک و فرد معتمد خانواده , او دوست و پزشک ويليام بوده و بعد از او نيز با خانواده اش روابط دوستانه خود را ادامه ميدهد.هرمن يک آسيب شناس است و در جريان داسستان با اطلاعاتي کهبه ساموئل ميدهد به او کمک هاي بسياري در پيشبرد تحقيقات ميدهد اما غافل از اينکه...


Henry: باغبان بلک ميرور ,فردي کم حرف و الکلي که به دليل علاقه به عياشي به کار هاي باغ نميرسد و از اخراج نيز ميترسد.


Morrys: اصطبل دار قلعه ي بلک ميرور مي باشد وي بسيار با هنري درگير و مشکلاتي دارد اما به خاطر هربه اي که در دست هنري دارد نميتواند کاري بکند... يکي از مضنونين قتل موريس است که شک ساموئل نسبت به او نيز برطرف ميشود.


Vick: پسر بچه اي که علاقه ي زيادي به بازي کردن دارد ولي کسي به او مجال بازي کردن نميدهد , همين بي توجهي همه است که باعث مشکلاتي دردناک براي وي ميشود...


james: جواني که به خاطر عقب ماندگي ذهني در آسايشگاه اشبري تحت کنترل رابرط زندگي و تحت درمان است.


Vicar: پدر فردريک کشيش کليساي وارم هيل است و تمام وقت خود را در حال رسيدگي به اعترافات مردم ميکند - وي مسئوليت نگهداري از کتب و مطالب ارزشمند مدرسه ي قديم بلک ميرور است.پدر فردريک نقش مهمي در نمايان شدن حقيقت دارد.


نوشته شده توسط : علی ساعت:18:33 تاریخ ارسال :سه شنبه نوزدهم تیر 1386



:: لینک باکس ::

This Template Designed by Farshad Ahmadi Copyright © 2006 FreeTemp.Blogfa.Com


وب وبلاگ